دیگر هیچ چیز موجب اشتیاقم نیست .
انگار هیچ وقت انقدر خوب و کامل نبوده ام .
برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: پنجشنبه 12 دی 1398 ساعت: 1:46
تصدقت بشم ، مراقب خودت باش. فرداهای بهتری تو راهه عزیزم .
برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 18:08
برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:25
من از خودم معذرت میخوام که فقط یه وقتایی، اونم آخر شبا یادم میوفته
که من ربات نیستم . آدمم هنوز ... میتونم ناراحت بشم ، ضعیف بشم ، غصه
بخورم و ..
چرا یه چیزایی درست شدنش انقدر طول میکشه ؟
برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:25
قدیم ها یه پست مفصل من باب دلتنگی نوشتم ولی چون الان پیداش
نمی کنم که بذارم ، به گفتن یک جمله اکتفا میکنم : دلتنگی فرآیند عجیبیه!
*
میدونید ، دارم فکر میکنم با مردی که تنهاست و احتمالا دچار بحران
چهل سالگیه و ترجیح میده دائم از فشار کار غر بزنه و عین بچه ها بهونه ی
تخت خوابش رو بگیره، چه برخوردی باید داشت .
یکم بدجنسم ولی اعتراف میکنم جالبه برام . نمی تونم بگم چرا ، ولی احتمالا
شبیه حس یه روانشناس به یه کیس جدید روانیه :))
برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:25
برید آخرین فایلی که گذاشتم چنل رو گوش بدید ...
آدرس چنل اون کناره :))
به بی ادبی هاش هم توجه نکنید ( البته الان که گفتم بُلد تر شد )
برچسب: نویسنده: نگار مرادی تاريخ: سه شنبه 3 دی 1398 ساعت: 21:25